تبليغاتX
HOLY LoVe

 

به لبخندی مرا از غم رها کن

مرا از بی کسی هایم جدا کن

اگر مردن سزای عاشقان است

برای مردنم هر شب دعا کن...

 

+ تاريخ جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 8:2 PM نويسنده عرفان |

________________ HOLY LoVe______________________

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم ، بی تو من اسیر دست آرزو های محالم

یاد من نبودی اما من بیاد تو شکستم، غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم
 
 هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش

وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش

اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد، میشه تو آتیش عشقت گر گرفتن بلد شد

اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش

تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش

+ تاريخ شنبه ششم فروردین 1390ساعت 12:23 PM نويسنده عرفان |

________________ HOLY LoVe______________________

سر بروی شانه های مهربانت میگذارم

عقده ی دل میگشایم

گریه ی بی اختیارم

از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
+ تاريخ شنبه ششم فروردین 1390ساعت 12:8 PM نويسنده عرفان |

________________ HOLY LoVe______________________

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبارآلود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ی زامروزها، دیروزها

 

دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

می خزد آرام روی دفترم

دستهایم فارغ از افسون شعر

یاد می آرم که در دستان من

روزگاری شعله می زد خون شعر

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل بروی گور غمناکم نهند

بعد من ناگه به یکسو می روند

پرده های تیره ی دنیای من

چشمهای ناشناسی می خزند

روی کاغذها و دفترهای من

در اتاق کوچکم پا می نهد

بعد من، با یاد من بیگانه ای

در بر آئینه می ماند بجای

تارموئی، نقش دستی، شانه ای

 

می رهم از خویش و می مانم ز خویش

هر چه بر جا مانده ویران می شود

روح من چون بادبان قایقی

در افقها دور و پیدا می شود

می شتابند از پی هم بی شکیب

روزها و هفته ها و ماه ها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره می ماند بچشم راهها

لیک دیگر پیکر سرد مرا

می فشارد خاک دامنگیر خاک!

بی تو، دور از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

بعدها نام مرا باران و باد

نرم می شویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه فروغ فرخ زاد – دیوان عصیان

 
+ تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 6:34 PM نويسنده عرفان |

________________ HOLY LoVe______________________

 

وگام مانده به هم سیبی از هوا افتاد

چه اتفاق قشنگی میان ما افتاد

دو گام مانده به هم لحظه‌ها طلایی شد

فضا پر از هیجان های آشنایی شد

نه حزن ماند و نه حسرت نه قیل و قال و نه غم

سکوت بود و تماشا دو گام مانده به هم

زمین پر آینه شد زیر گام ما دو نفر

فضا شلوغ شد از ازدحام ما دو نفر

نگاه ما دو نفر در هجوم هم گم شد

دو گام مانده به هم ناگهان قدم گم شد

دو گام مانده به هم اصل عاشقی این است

رسیدن و نرسیدن چقدر شیرین است

حکایت از شب سردی است خسته در باران

من و تو بی‌ خبر از هم نشسته در باران

که ناگهان شب من غرق حس و حال تو شد

فضای خانه سراسر پر از خیال تو شد

عجیب آنکه تو هم مثل من شدی آن شب

دچار حس خیالی شدن شدی آن شب

به کوچه خواند صدای خوش امید، مرا

تو را به کوچه کشید آنچه می‌کشید مرا

قدم زدم شب آیینه را محل به محل

ورق زدم دل دیوانه را غزل به غزل

برای هدیه ی چشمانمان به یکدیگر

نیافتم غزلی از سکوت زیباتر

من و تو شیفته ی هم دو آشنا در راه

شبیه لیلی و مجنون قصه‌ها در راه

به یک محله رسیدیم بوی ناز آمد

دلم دو کوچه جلوتر به پیشواز آمد

به پیچ کوچه رسیدیم شب ، بهاری شد

نگاهمان به هم افتاد عشق جاری شد

نگاه ها پر ناگفته‌های کهنه ولی

سکوت بود و فقط رفت و آمد غزلی

دو گام مانده به هم عمر جاودان بودم

که در حضور تو بالاتر از زمان بودم

به سرنوشت غریبم خوش آمدی امروز

در انتظار تو رنجور سالیان بودم

شبیه ماهی تنهای کوچک سهراب

اسیر آبی دریای بیکران بودم

دلم لبالب خون بود و خنده‌ام بر لب

چنین به چشم می‌آمد ولی چنان بودم

از آن غروب در آن سایه باغ یادت هست

که رفته تا ته تصنیفی از بنان بودم؟

تو گرم چایی خود بودی و لبم می‌گفت

که کاشکی لب خوشبخت استکان بودم

چقدر بی‌تو در این کوچه سرزنش دیدم

چقدر با همه کوچه مهربان بودم

اگر بدون تو بلبل‌زبانی‌ام گل کرد

وگر به خاطر برگی ترانه‌خوان بودم

کنار فرصت تهمینه‌ای اگر رستم

وگر بدون تو در کار هفت‌خوان بودم

همان حکایت رد گم کنی است قصه ی من

مرا ببخش اگر محو دیگران بودم

به یاد چشم سیاه ستاره ‌ریز تو بود

اگر مسافر شبهای آسمان بودم

چنین که بی همگان با تو روبرو شده ام

مرا ببخش اگر انتقام جو شده ام

اگر چه لذت بخشش هزار چندین است

برای بوسه فقط انتقام شیرین است

تو می بری تب سردی که روی بال من است

من از تو می برم آن بوسه ها که مال من است

کدام ما دو نفر شادمان تریم از هم

در این قمار که ما هر دو می بریم از هم

اگر به قهر کنار رخ تو مات شویم

وگر به لطف تو مهمان گونه هات شویم

همیشه منطق لب های عاشقان این است

که بوسه های تو بر هر دو گونه شیرین است

دو گام مانده به هم سیبی از هوا افتاد

چه اتفاق عجیبی میان ما افتاد

درست روی سر ما فضا شرابی شد

سمند دختر خورشید آفتابی شد

چهارچوب در خانه‌های ده گل کرد

که از بهار نفسهای ما تناول کرد

هنوز دهکده مست از خم لبالب ما ست

دو گام مانده به هم ماجرای هر شب ما ست

+ تاريخ چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 10:11 AM نويسنده عرفان |

________________ HOLY LoVe______________________

ماهی خسته

در آب روان

و آرامشی از جنس سکوت

گریه می کند.

صدای برخورد آب

 با کناره های رود

در هم می شکند

سکوت ماهی را

 گویی با ماهی حرف می زند:

دلیل گریه ات چیست؟!

ماهی  در آیینه ی ذهنش

صورت معشوق را

در دام صیاد به تجسم می نشیند!

+ تاريخ دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 8:24 PM نويسنده عرفان |

________________ HOLY LoVe______________________

شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو آبه

شبیه عکس یک رویاست تو خوابیدی جهان خوایه

زمین دور تو میگرده زمان دست تو افتاده

تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده

تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی

شب از جایی شروع میشه که تو چشماتو میبندی

تو را آغوش میگیرم تنم سر ریز رویا شه

جهان قد یه لالایی توی آغوش من جاشه

تو را آغوش میگیرم هوا تاریکتر میشه

خدا از دست های تو به من نزدیکتر میشه

تمام خونه پر میشه از این تصویر رویایی

تماشا کن تماشا کن چه بی رحمانه زیبایی

بله ..منظور اصلی شاعر "خورشید" بوده...

حالا باید به ریزه کاری های این ترانه بپردازیم ...

شاعر ابتدا محل حضورش در حین سرودن شعر رو بیان میکنه...

+ تاريخ شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 9:27 PM نويسنده عرفان |

________________ HOLY LoVe______________________

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

+ تاريخ پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 9:16 PM نويسنده عرفان |

________________ HOLY LoVe______________________

اين دشت با همه لاله هاش به اندازه دل من خون نديده

 كاش ماه اينجا بود

كاش دستام انقدر خالي نبود

كاش صدا فقط مال خودم نبود 

 چرا خدا به ادما........

2تا دست داده

2 تا پا داده

2تا چشم داده

اما يه دل داده ....

يه دل كه توش هر چي غم تو اين دنيا هست جا شده؟

داشتم لا به لاي انگشتاش دنباله دلم ميگشتم اما ديدم كفشاش خونيه

ميشه اخه ؟

من دستاي  تور بگيرم تو دله اتيشه من رو خون كني؟

خيانت از من بر نمياد


+ تاريخ جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 8:16 PM نويسنده عرفان |

________________ HOLY LoVe______________________

اگه از یاد تو رفتم

اگه رفتی تو زدستم

اگه یار دیگرونی

من هنوز

عاشقت هستم

+ تاريخ جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 8:0 PM نويسنده عرفان |

________________ HOLY LoVe______________________